تبليغاتX
باران احساس


باران احساس





درباره وبلاگ


مطالب ماهانه


نويسنده احسان


دوستان


پيوندها


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :


جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه

نفس

 

نفسم ميگيرد در هوايي كه نفس هاي تو نيست

 


نويسنده: احسان مورخ: دوشنبه 30 آذر1388 در ساعت: 10:22
|+|

باران

چند تکه آرزو

کاش وقتی زندگی فرصت دهد                          گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش وقتی چشم هایی ابریند                          به خود آییم و سپس کاری کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی ست                          از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد                           کاش مثل پونه ها پر پر شویم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم                           به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها میشویم                        با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش وقتی آرزویی میکنم

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد                     حرفهای قلبمان را بشنود

 

 

چرا باران احساس؟

همه گویند چرا باران؟

چرا در غربت ایام دلت را خوش کرده ای به یک قطره باران؟

همه گویند چرا احساس؟

چرا در بین این همه گلبرگهای یاس تو تنها عاشقی هستی که دم

میزنی از باران احساس؟

کجاست باران؟ کجاست این احساس بارانی؟

نمیدانند که این احساس بارانی چه کم دارد از عشق های آسمانی

خدا داند که این باران همان عشق است و ما معشوقه ی باران

صدایم ، نگاهم ، این تاروپودم گر چه خشک است

ولی تنها امیدم در این دنیا به این است

دلم همچون مجنون به لیلی پر از احساس بارانی ست...

                                                                                                             "احسان"

 

پنجره های خیس

من عاشقم ، عاشق صدای شرشر باران

عاشق پنجره های خیس باران خورده وعاشق کوچه های نمناک انتظار

من عاشقم ، عاشق شبهای پرستاره و مهتابی

در کوچه پس کوچه های دلواپسی و دلتنگی در انتظار دیدار یک آشنا

من عاشقم ، عاشق پاکی و معصومیت

عاشق نگاهی پاک ،عاشق سبزی بهار وعاشق تمام شقایق های عاشق دنیا

 

 

باران احساس

دریا نیز زیر باران خیس میشود


نويسنده: احسان مورخ: جمعه 9 مرداد1388 در ساعت: 11:5
|+|

انتظار

انتظار

وقتی بهار آمد گویی تو آمدی...

وقتی همه جا سبز و با طراوت شد گویی تو لبخند زدی

وقتی که درختان به شکوفه نشستند گویی تو گوشه چشمی به ما انداختی

اما افسوس... وقتی از آسمان باران بارید دانستیم که

آدینه ای دیگر نیز باید به انتظارت بنشینم

که از فراق تو آسمان این گونه می گرید

تمام گلهای زیبای دنیا را با تمام دلهای عاشق فرش راهت خواهیم کرد

اگر بیایی... 

 

 

 

امید داشته باش ، با عشق قدم بردار...

 

با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی ازفرداهای نیامده ،زندگی را مگذارکه

از لابه لای انگشتان فرو لغزد و آسان هدر شود ، هر روز همان روز را

زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای ، هرگز امید را

از کف مده آنگاه که چیز دیگری را برای دادن در کف داری.

همه چیز در آن لحظه به پایان میرسد که قدم های تو باز می ایستد ، برخیز

و بی هراس خطر کن ، هرزگاهی که شکست میخوری بدان که عشق را

از خود رانده ای ، تو موفق میشوی تا وقتی که...

                           امید داشته باشی و با عشق محکم قدم برداری...

آشنا

آسمان آبی و آفتابی بود که برایم از عشق و دوستی گفتی و من از پشت

عینک دودی ات چشمانی مهربان و فصلی روشن را تجسم کردم و امروز

که هوا بارانیست تو از جدایی سخن می گویی و من در چشمان نامهربانی

که برایم غریبه اند آشنایی را می بینم که به سادگی آفتابی ام می خندد.

 


نويسنده: احسان مورخ: سه شنبه 30 تیر1388 در ساعت: 23:5
|+|

کوچ نابهنگام

کوچ نابهنگام

              

                 بعد تو تمام شاپرکها رفتند

                              از خواب نسیم قاصدکها رفتند

                                                  بعد ازتو تمام نغمه های آبی

                                                              از شهر قشنگ نی لبک ها رفتند

 

من در این تاریکی

من در این تاریکی

فکر یک بره روشن هستم    که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

من در این تاریکی

امتدادتر بازوهایم را

که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.

من در این تاریکی

درگشودم به چمن های قدیم به طلایی ها

که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.

من در این تاریکی

ریشه هایم را دیدم و برای بته ی نورس مرگ

آب را معنی کردم...

 

 

بخشندگی

 

شب های دراز بی عبادت ، چه کنم ؟

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم ؟

گویند که کریم است و گنه می بخشد ، گیرم که

ببخشد زخجالت چه کنم...؟

 

از این پس نام وبلاگ از همه جا همین جاست به نام زیر تغییر یافت

باران احساس


نويسنده: احسان مورخ: چهارشنبه 17 تیر1388 در ساعت: 19:52
|+|

تو را میشناسم

تو را میشناسم

 

تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی                  تو تعبیر پژواک سرخ صدایی

تو رنگین کمانی ز چشمان موجی                   تو رمز رسیدن به اوج خدایی

تو از آه یک ابر مرطوب و تنها                     تو بارانی ، از سرزمین وفایی

تو را مثل چشمان خود می شناسم                   اگرچه ز مژگان چشمم جدایی

تو تکراری از آرزوهای موجی                     تو شهدی به شیرینی یک دعایی

تو را در این غزل هم ندیدم

بگو در کدامین دل و در کجایی؟

 

 

 

سجاده نیاز

 

با دستهای خالی و با چشمایی پر از خواهش و با دلی شکسته...

اما امیدوار سجاده نیازم را بسوی تو پهن میکنم و تو را از اعماق

وجودم می خوانم تا صدایم را بشنوی و دست نیازم را بگیری و

مرا یاری کنی ای خدای بی همتا...!

 

 

دل تنگ و تنها

به دیدارم بیا هرشب در این تنهایی تنها و تاریک

دلم تنگ است

روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها

بیا روشن ، ای روشن تر از لبخند دلم تنگ است

دلم تنگ است...

 

 

برای همه...

سلام به همگی...

ببخشید دیر به دیر آپ میشم دیگه سعی میکنم زودتر بیام و آپ بشم زیاد

حال و حوصله نداشتم حتی میخواستم قید وب نویسی رو هم بزنم آخه

یه اتفاقاتی توی زندگیم توی این چندوقت اخیر افتاد هیچکدوم اتفاق خوبی

نبود یه جورایی احساس کردم خیلی بدشانسم و شاید از بچگی تا حالا قسمت

من این بود که با مشکلات زیادی سر وکله بزنم اما من به همشون جوردیگه

نگاه میکنم و امید دارم بالاخره خوشی هم قسمت من میشه کی؟ نمیدونم ولی

یه روز میاد که منم احساس خوشبختی کنم شاید خدا میخواد من خیلی سخت

به خوشبختی برسم همیشه توی زندگی در اوج نا امیدی به خودم امید دادم

نباید نا امید بشم دیر میرسم ولی مطمئنم که منم بالاخره میرسم...

 همیشه رفتن معنی رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت

 

 

کوتاه ، جالب و خواندنی

 

با انصاف باشیم ، لطفا!!!!

انصاف میتواند پایه های زندگی را محکم کند و برعکس برخورد غیر منصفانه میتواند

ما رابشدت برنجاند و خاطره مان را آزار دهد ، انصاف یعنی خود را جای دیگران قرار

دهیم ، رعایت کردن انصاف در زندگی نوعی معجزه میکند و سبب گرمی روابط و پیوند

بیشتر میشود انصاف یعنی یک مسافربه خود بگوید که اگر من جای راننده ام بودم دوست

داشتم مسافرم با ادب و با من محترمانه رفتار کند و ...

انصاف و رعایت آن به درک شرایط ، توانایی ها و موقعیت ها بسیار وابسته است.

 

چند پیام زیبا...

 

روزی که موافق میل تو نیست صبر پیشه کن

برای آنچه از دست رفته غم به دل راه نده

دارایی خردمند به دانش او و دارایی نادان به مال اوست

فرصت مثل ابر میگذرد پس فرصت خوب را غنیمت بشمار

زیرکی به قدری که عیب خود را بشناسی کافی است

روزی که همه چیز موافق میل توست به خود مغرور نشو

و از همه مهمتر سعی کنید:

خاطره های بد را فراموش کنید

 

 

مائده های آسمانی  

 

 

 

سجده ها طولانی

سجده طولانی از عباداتی است که کمر شیطان را میشکند اما کسی که

سجده طولانی انجام میدهد باید مواظب باشد که مرتکب ریا نشود.

 

اخلاق در قرآن

دنبال آنچه نمیشناسی و بدان علم نداری نرو چا که گوش و چشم و قلب

انسان درباره آن مورد بازخواست قرار میگیرند.

دعا...

پروردگارا! ما را تسلیم خود قرار ده و از نسل ما امتی فرمانبردار خود ،

و آداب دینی ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشای که تویی توبه پذیر مهربان

  

همه جا همین جاست

 


نويسنده: احسان مورخ: شنبه 6 تیر1388 در ساعت: 19:10
|+|

12 خرداد تولدم...

 تولدم مبارک

 


نويسنده: احسان مورخ: سه شنبه 12 خرداد1388 در ساعت: 8:44
|+|

دل سوزان

دل سوزان

دل سبزم چه سوزان شد                   خدایا چراغ دل فروزان شد خدایا

ز عشق و عاشقی سودی نبردم              خوشیهایم چه پنهان شد خدایا

غم و شادی عجین باشد درونم               د  لم خونین ز دوران شد خدایا

زمان جوانی سخت بگذشت                      جوانی بدتر از آن شد خدایا

جدائی از تو در این کلبه ی اشک                  کلید باب احزان شد خدایا

به روی دلنشین بنگرکه ازعشق               بشدسرخ و گلستان شد خدایا

 

 

 

روزنه ای کوچک

کی از این پنجره های بسته ، پر غبار رها خواهم شد؟

پنجره ای که حتی روزنه ای کوچک بسوی نور ندارد...

کی از دست این پیله های سیاه گناه که مرا در خویش گرفته اند

رها خواهم شد؟ کی...کی...؟

کی سبکبال و روشن همانند پروانه ای بسوی نور لبخند خواهم زد؟

کی؟؟

بهانه

در این روزهای سرد زندگی به بهانه تمام دلتنگی هایم

سهم خود را از آفتاب ، ستاره ، آسمان و دریا به عشق

می بخشم و پنجره های دلم را بسوی دوست می گشایم

و عاشقانه فریاد میزنم و خلوت سکوتم را در هم میشکنم

باز همان نجوای خالص مهربانی ها الا بذکرا...

آرام آرام چشمهایم را می بندم تا به اوج آرامش برسم

 

 

دوباره رسیدیم به بخشی که خودم به شخصه خیلی خیلی دوستش دارم

دو نکته کوچک برای ایجاد تغییرات بزرگ در زندگی

 

1-اگر کسی با شما حرف نمیزند فقط شنونده باشید!

اگر میخواهید از یک گفتگو لذت ببرید به دیگران هم اجازه صحبت کردن بدهید

تمام افرادی در زندگی موفق هستند اغلب انسانهای متواضع و فروتنی هستند که

هنگام صحبت کردن دنبال کوچک ترین فرصت برای به رخ کشیدن ثروتشان

نیستند آنها خوب گوش کردن را بلدند.

باید اضافه کنم که معمولا از حرفهای مردم نیست که چیزی می آموزیم بلکه

بیشتر از طرز تفکر و اندیشه ای که پشت این سخنان نهفته است نکته هایی را

فرامیگیریم.

پس ببینید مردم چه میگویند نه اینکه چطور حرف میزنند اندیشیدن و تامل در آن

سخنان ، بسیار با ارزش تر خواهد بود.

در یک مجلس و یا شب نشینی دنبال آنهایی بگردید که کمتر از بقیه حرف میزنند

اغلب این افراد شنیدنی ترین حرف ها را برای گفتن دارند.وحال...

آیا به غیر از این است که ما دو گوش و فقط یک زبان داریم؟!

بنابراین از پر گوئی بپرهیزید تا بیشتر بیاموزید.

 

2-حواستان باشد که به دیگران پول قرض ندهید!

اگر کسی ادعای دوستی میکند خواست از شما پول قرض بگیرد ، شک نکنید که او

یک دوست واقعی نیست.

دوست راستین هرگز از شما درخواست پول نمیکند ، یک دوست واقعی شما را

محرم اسرار خود میداند و به درد دل و شرایط بحرانی اش بسنده میکند و این شمایید

که آزادانه و به دلخواه حود تصمیم میگیرید که به او پول قرض بدهید یا نه!

اگر این کار را انجام دهید نشانگر این است که ارزش و احترام برای دوستان قائلید

و به او اطمینان دارید و تنها قصد شما این است که او را از مخمصه نجات دهید.

پس شرط نگذارید فقط به او بگویید:

این مبلغی است که تو احتیاج داری و من دوست دارم بتوانم کمک کوچکی بکنم

به این ترتیب دوستی شما حفظ خواهد شد و پولتان را هم پس خواهید گرفت ،

از این کار ناامید و پشیمان نخواهید شد.

 

نه نه نه نه نه نه !!!!!!!!!!!!

این مقدمه بود!

برای آرامش در زندگی باید یاد بگیریم که :

چگونه نه بگوییم؟

معتقدم یکی از دلایل مشکلات جامعه مدرن که به انواع بیماریهای روحی

و جسمی مبتلا شده اند خودخواهی و خود شیفتگی است و اهمیت ندادن به

مسئولیت های فرددر مقابل اجتماع است :مهارت رفتار قاطعانه ، آشنا شدن

باحقوق خودودیگران است و بهترین شیوه نه گفتن برای اینکه باعث ناراحتی

و رنجش طرف مقابل نشویم ، جرات مندی همدلانه است مثلا فکر کنید دوست

شما روز بسیاربدی داشته است وتمام دلخوشی او اینست که شب به منزل شما

بیایدزمانی میگوید خیلی دلم گرفته است شب منزل هستی که بیایم گفتن این که

نه نیستم باعث رنج و ناراحتی او خواهد شد بنابراین میتوانید با شیوه جرات مندی

همدلانه بگوئید ای کاش منزل بودم (همدلی)ومیتوانستم برایت کاری بکنم حتی میتوانید

از اودلجوئی کرده وزمان دیگری به اوپیشنهادکنید ودرحد توان مشکل او راحل کنید.

این یک مثال خیلی ساده بود:

پس سعی کنید قدرت نه گفتن را داشته باشید.

 

 

بدترین مردم کسانی هست که به عیوب خود نابینا و به عیوب دیگران بینا باشد

 

مثبت فکر کنید و خوشبین باشید

شما هر کاری را میتوانید انجام دهید اگر طرز فکرتان را نسبت به آن تغییر دهید

و خوشبین باشید همیشه فکر کنید برای هر مشکل همیشه را حلی هم است و ناامید

نشوید این نوع روش امید و شوق را در شما دو برابر میکند.

 

ایمان داشته باشید

وقتی شما مثبت فکر کنید و به خدای بزرگ نیز ایمان داشته باشید و خود را تمام

وکمال به او بسپارید مشکلات زندگی را بزرگ نکرده و آنها را گذرا می بینید.

 

عشق بورزید

دوستان صمیمی ، همسری خوب و فامیلی دلسوز همگی بر روی رفتار ما تاثیر گذار

به همه ی آنها عشق بورزید تا به شما عشق بورزند و احساسات بد منفی خود را با

داشتن رابطه های خوب و صمیمی کم رنگ کرده و تمام لحظات زندگی لذت ببرید.

 

شادی خود را با دیگران سهیم شوید

هنگامی که شادی تان را با دیگران سهیم میشوید احساس شور و شعف در شما

دو چندان میشود به عنوان مثال آیا اگر شما یک فیلم کمدی را در جمع ببینید

و با هم بخندید لذت بیشتری نمی برید؟

 

اسرار آسمانی

قسمت اول>>

یک روز روزه

امام صادق(ع)از امام علی روایت میکند که هرکس

یک روز روزه ی مستحبی بگیرد خداوند متعال او را

وارد بهشت میکند امام باقر(ع)فرمود کسی که در

پایان عمر آخرین عمل او یک روز روزه مستحبی

باشد وارد بهشت میشود

سوره ملک قبل از خواب

امام صادق(ع) فرمودند :

هرکس سوره ملک را قبل از خواب در نماز واجب بخواند تا صبح در امان خدا خواهد

بود و در روز قیامت نیز تا ورود به بهشت در پناه خداست

همه جا همین جاست

 


نويسنده: احسان مورخ: شنبه 26 اردیبهشت1388 در ساعت: 19:5
|+|

حس غریب

حس غریب

مثل یک حس غریبی ، مبهمی ، تازه و نابی            اولی توی صداقت آخر عشق و وفایی

مثل آسمون آبی ، ساده و بی انتهایی                   مثل رویای شبانه پر شرم و التهابی

مثل عکسای قدیمی پُری ازخاطره وحرف       مثل چشمه های سرشار،موقع آب شدن برف

مثل لحظه رسیدن پر از اشتیاقی هر دم            مثل بارون بهاری گاهی تندتندی ،گاهی نم نم

مثل قاصدک لطیفی مثل بوی خوب سیبی            با تمام این تفاصیل واسه من یه حس غریبی

                           

<<سقوط>>

                     در حسرت چشم تو دل ماه شکست

                                         چشمان هزار غنچه در راه شکست

                                                            تو رفتی و بعد تو دلم مثل بلور

                                                                          افتاد ز برج شوق و ناگاه شکست...

 

********************************** 

 

***موفقیت ها در زندگی ***

اولین مطالبی رو که توی وبلاگم نوشتم در مورد خواستن و رسیدن به آنچه میخواهیم بود

از اونجایی که نه تنها من به این موضوع معتقدم بلکه تمام کسانی که در زندگیشان به موفقیت

رسیدن به این موضوع اعتقاد دارن که...

که چیزی که ما به اون فکر میکنیم به آن میرسیم اگر فکرمان کوچک باشد جوابی هم که میگیریم

کوچک است و بالعکس...

اگه میخواهید بهتر با زندگی و خوشبختی آشنا بشید ازتون خواهش میکنم مطالب زیر رو بخونید

آخه واقعا حیفه که نخونده از یاد برن

بخون...بخون...بخون...بخون... پشیمون نمیشی

 

**********************************

 

مشق سرنوشت

 

شما فکر می کنید هر انسانی که متولد میشود سرنوشتش نیز در دفترچه ای نوشته وکنار

گذاشته میشود؟! شاید دفترچه ای گذاشته شود اما شک نکنید که این دفتر سپید سپید است!

یعنی حتی یک جمله هم روی آن نوشته نشده است!

واین ما هستیم که باید با قلم آگاهی و تجربه خودمان آن دفتر را پر کنیم مشق سرنوشت ما

اهدافی است که خودمان برای خودمان مینویسیم ، وحال ما میتوانیم مشق مان را صحیح و

خوانا وتا ورق آخر با خطی خوش بنویسیم ویا میتوانیم غلط و بد خط بنویسیم به نظر شما

آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوش خطی و یا بد خطی ما تقصیر دیگران است؟؟

 

***************************** 

 

شما چگونه فکر می کنید یا اصلا آرزویی در زندگی دارید؟

 

نحوه عملکرد ذهن ، عملکردی است که رفتار انسانها شکل میدهد به عبارت دیگر تصورات

ماست که زندگی را میسازد >>>>>>> یعنی عمل ما دقیقاً بر ابعاد ذهن ما استوار است

آرزو کنید...

آنجا که آرزو نیست ، زندگی هم نیست!

شما فقط آرزو کنید به این فکر نکنید که آرزویتان بر آورده میشود یا نه! این طبیعت خدایی

است طبیعت خدا هر آرزوی غیر ممکنی را ممکن میسازد ، به این فکر نکنید که چگونه و

چطور ممکن است؟!

یک سوال؟

تا بحال با خودتان فکر کردید نیروی جاذبه چیست یا اصلا چگونه بوجود می آید؟. . . . . . . .

آرزو های شما نیز مانند جاذبه زمین است آرزو کنید و پس از بر آورده شدن آرزوهایتان به

این که چگونه و چطور برآورده شده است فکر نکنید...!

بطور کلی :

آرزو کردن باعث نوعی سر زندگی است ، آرزو کردن کاری است در << درون >> برای تغییر

مسائلی در << بیرون >> این مطلب را جدی بگیرید که هر عمل فیزیکی یک واحد انرژی از

شما آزاد میکند ، حال آنکه یک عمل ذهنی (( آرزو)) قوی ترین انرژی را آزاد میکند.

و در آخر ...

بالاترین آرزوشما قدرتی عظیم رافراهم می آوردقدرتی که شما رابه حرکت وا میدارد ((حرکت))!

همش همین بود... >>حالا تصمیم بگیریم یه کمی هم که شده افکارمون رو تغییر بدیم<<

و...

طبق روالی که پیش گرفتم دیگه همیشه آخر هر آپم رو با مطلبی مذهبی تموم میکنم...

 

شعری در وصف شهید کربلا امام حسین(ع)...

گر نبودی لحظه های عاشقی معنا نمیشد

قبله گاه اهل دل ، گلخانه زهرا(س) نمیشد

گر نبودی ، ای پیام سرخ گل های محمد(ص)

این همه شور قیامت هر طرف برپا نمیشد

پرده از روی ریاکاری ، نمی افتاد هرگز

کربلا دارالشفای دردهای ما نمی شد

دیده ی شب زنده دار عاشقان دریا نمیشد

کاش داغت را نمی دیدیم ، ای فرزند زهرا(س)             تا نصیب ما ، دلی غم دیده و تنها نمی شد

التماس دعا...

همه جا همین جاست

 


نويسنده: احسان مورخ: دوشنبه 7 اردیبهشت1388 در ساعت: 11:23
|+|

تکرار بهار

تکرار بهار 

 

ای ماجرای آبی پرواز تا خدا  ای انتهای مرز تمام گذشته ام

ای بی ریاترین نفس پاک یاس ها   با نام تو کتاب وفا را نوشته ام

                                       

درزیردانه های قشنگ تگرگ عشق من بودم وخیال تو ویک سبدبهار

یک آسمان شکوفه ی زیبا وپاک یاس از آن طلوع مانده برایم به یادگار

                                        

ای مهربانتر از تپش غنچه های ناز ای سرگذشت رویش رعنای عاطفه

ای دست تو پناه هزاران گل سپید ای چشم تو حکایت دریای عاطفه

                                        

بی توشکست خاطره های بلوغ عشق بی توغروب واژه ی رویاهمیشگی ست

بی تو ترانه های محبت غریبه اند چشم تو شهر آبی درمان تشنگی است

                                        

برگرد ! ای تراوش شبنم ز برگ یاس برگرد و باز ترجمه کن انتظار را

برگرد و داستان دلم را مرور کن تکرار کن برای غزل ها بهار را

 

عصیان 

بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز

در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز

راز سرگردانی این روح عاصی را

با تو خواهم در میان بگذاردن امروز

گرچه از درگاه خود می رانیم اما

تا من اینجا بنده ، تو آنجا خدا باشی

سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست

کز سرآغاز و سر انجامش جدا باشی

آه ... آیا ناله ام ره می بره در تو؟

تا زنی بر سنگ جام خودپرستی را

چیستم من زاده یک شام لذتبار

ناشناسی پیش میراند در این راهم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید

من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم

کی رهایم کرده ای تا با دو چشمان باز

برگزینم قالبی ، خود از برای خویش

من به دنیا آمدم تا در جهان تو

حاصل پیوند سوزان دو تن باشم

پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم

من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم

 

یادگار تو...

دلم تنگ است...

دلم تنگ است رخصت ده که بنشینم در کنارتو

قرار این است اگر آتش بگیرد مرغ دل در غم

ولی امشب قفس میسوزد ای بی قرار تو

چرا آخر نمی افتد بسوی من گذار تو

حدیث رفتنت را هرگز دلم باور نخواهد کرد

و در غم می نشینم تا ابد چشم انتظار تو

درون آتشم یا آتشی در من؟ نمی دانم...

کدامین راه ، من را می برد تا چشمه سار تو؟

راستش خیلی دوست داشتم با محتوا و حجم مطالب بیشتری آپ بشم ببخشید دیگه...

این چندوقته زیاد وقت نداشتم واسه همین مطلب هایی که نوشتم کم بود

ولی قول میدم همین روزها با یه آپ پر پیمون خبرتون کنم

 

 همه جا همین جاست


نويسنده: احسان مورخ: چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 در ساعت: 19:41
|+|

حرف دل

حرف های یک دل

بیا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم

***              ***            ***

بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم

بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم

***              ***            ***

بیا ما نیز مثل روح باران به روی یک رز تنها بباریم

بیا در باغ بی روح دلی سرد کمی رویای نیلوفر بکاریم

***              ***            ***

بیا در یک شب آرام و مهتاب کمی هم صحبت یک یاس باشیم

اگر صدبار قلبی را شکستیم بیا یک بار با احساس باشیم

***              ***            ***

بیا در لحظه های بیقراری به یاد غصه مجنون بخوانیم

بیا دلهای عاشق را بگردیم که شاید ردی از قلبش بیابیم

***              ***            ***

بیا...

بیا در لحظه سرخ نیایش چو روح اشک ، پاک و ساده باشیم

بیا هر وقت باران باز بارید برای گل شدن آماده باشیم

 ***              ***            ***

 

گل من بنشین

چون فصل بهار آمد به چمن بنشین

دامن مکش از دستم بنشین گل من بنشین

تا دل ببری از گل ای غنچه دهن بنشین

بنشین که صفا داری گیسوی رها داری

گر مهر به ما داری چون مه به چمن بنشین

گیسوی بلندت را بر شانه فکن بنشین

چون دوست شدی با من بر دیده ی من بنشین

ماه چمنی جانا چون یاسمنی جانا

در پای تو چون خاکم نه خاک که خاشاکم

من عاشق دلتنگم خوارم چون گل سنگم

برگونه ی بی رنگم یک بوسه بزن و بنشین

تو عطر وطن داری دانم غم من داری

گر شور سخن داری با ما به سخن بنشین

 

 عشق بورزید تا به شما عشق بورزند

روزی روزگاری پسری که برای ادامه تحصیلش دستفروشی میکرد روزی متوجه شد که

فقط یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده و شدیدا احساس گرسنگی میکرد تصمیم گرفت از

خانه ای تقاضای مقداری غذا کند درب خانه ای را زد دختر جوان و زیبایی در را باز کرد

پسرک او را که دید دستپاچه شد و بجای غذا یک لیوان آب درخواست کرد ، دختر که متوجه

گرسنگی شدید او شد بجای آب یک لیوان بزرگ شیر برایش آورد پسر به آهستگی شیر را

خورد و گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر پاسخ داد: نیکی ما به ازائی ندارد.

پسرک از صمیم قلب تشکر کرد و رفت...

سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار پزشکان محلی که از درمان او عاجز بودند او را

برای معاجله به شهر فرستادند

دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار فراخوانده شد هنگامیکه متوجه شد بیمار

از چه شهری آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید و بلافاصله به اتاق عمل رفت و

در اولین نگاه او را شناخت و او را عمل کرد و تا روزها از او مداوای ویژه ای

میکرد تا دختر جوان حالش خوب شد آخرین روز بستری دخترک در بیمارستان بود

به درخواست دکتر هزینه درمان نزد خود دکتر برده شد و او گوشه صورتحساب

چیزی نوشت و آن را در پاکت گذاشت تا به دخترک بدهند ، دختر جوان که از

هزینه زیاد بیمارستان واهمه داشت سرانجام پاکت را باز کرد و چیزی که روی

صورتحساب نوشته شده بود او را شکه کرد و آهسته آن را خواند:

<<بهای این صورتحساب قبلا با یک لیوان شیر پرداخت شده است>>

 

 موفقیت

زمانی موفقیت شخصی نصیب شما میشود که شما در باره گذشته حال ، و آینده خود احساس رضایت کنید

سرچشمه موفقیت شخصی در درون انسان است و زمانی آن را بدست می آورید که:

نه تنها خودتان باشید بلکه خودتان را دوست نیز داشته باشید صرفنظر از اینکه شما که هستید و چه دارید؟

آن چیزی را که در طلب آنید بدست نمی آورید.

 

این جمله رو واسه موفقیت فراموش نکنید:

تاریکی را مستقیما نمی توان از بین برد ولی اگر شما درون خود را روشن کنید بطور خودکار از بین میرود

اگر شما خوشحال باشید موفقیت به دنبال شما خواهد آمد

 

یه چیزی رو به همه شما میگم خداییش بهش گوش کنید

بعضی اوقات ما آنچه را میخواهیم و بدست نمی آوریم و ناراحت میشویم و با این ناراحتی

دیگر آرزوهای خود را انکار میکنیم و با گفتن کلماتی از قبیل ، آنقدرها این موضوع اهمیت

ندارد مهم نیست که به خواسته ام نرسیده ام و دیگر از آن اجتناب میکنیم این نوع گرایش

میتواند سرانجام احساس درونی ما را بی حس کند و از رسیدن به خواسته هامون جلوگیری کند.

یادت باشه هیچوقت نا امید نشی...

 

ویتامین های عشق

ویتامین خ - عشق و حمایت از طرف خداوند

ویتامین و - عشق و حمایت از طرف والدین

ویتامین ف - عشق و حمایت از طرف فامیل و دوستان

ویتامین خ2 - عشق و حمایت از طرف خودمان

ویتامین الف - پس دادن دین به اجتماعی که در آن به سر می بریم

ویتامین ج - پس دادن دین به جهانی که در آنیم

ویتامین خ3 - خدمت به خداوند

  

آیا میدانستید که :

اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده به پایان میرسد

شما هرگز نمی توانید آرنج دستتان را بلیسید

وقتی که عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد

خوک ها به لحاظ فیزیک بدنی خود قادر به دیدن آسمان نیستند

تنها غذایی که فاسد نمیشود عسل است

حلزون میتواند تا سه سال بخوابد

استفاده از هدفون در هر ساعت باکتری های موجود در گوش را

تا هفتصد برابر افزایش میدهد

اعصابی که در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمین تا ماه است

گیر کردن اعصاب بین استخوانها باعث خواب رفتن دست و پا میشود

 ***    ***     ***

میخوام نوشته های این بار وبلاگم را با یه داستان کوتاه و مذهبی تموم کنم

خیلی جالبه حتما بخونش:

جناب عارف کامل عبدالکریم کشمیری نقل کرده اند که:

در جوانی به زیارت جدشان حضرت رضا علیه السلام رفتند.

فرمودند: در سفر اول مشهد مقدس کسی را دیدم که انگار انسان نبود ، ملک بود

هیبت او مرا گرفت:یقین پیدا کردم که حضرت ولی عصر(عج)بوده است

فرمودند دستش را هم بوسیدم.

کسی از او پرسید به چه چیز به این مقام رسیدید فرمود:

به بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به روح الارواح ، جان جانان ، منتهای آرزوی مشتاقان

حضرت بقیه الله العظم:

تاکی در انتظارتو شب را تا سحر کنم**شب تاسحر به یاد رخت ناله سرکنم

ای غایب ار نظر نظری کن بحال من ** تاچند سیل اشک روان از بصر کنم

 

همه جا همین جاست


نويسنده: احسان مورخ: پنجشنبه 20 فروردین1388 در ساعت: 8:6
|+|

زندگی >>قسمت دوم

زندگی

در حیرتم ز ثانیه های بهار                                 درحسرت عبور شکیبای زندگی

در انتظار طایفه ی سبز بودنم                                در انتظار رویش مینای زندگی

در زندگی تمام غزل ها سراب بود                        شعری نماند در دل شیدای زندگی

تو تاکنون تراوش یک اشک دیده ای؟                        که پر کند سراسر زندگی را

شب تا سحر میان نقابی ز فاصله                            من بودم و تفکر فردای زندگی

آن دور دست کوچه های آلاله های سرخ             یک کودک آمده به تماشای زندگی

گلدان لاله های شفق خشک شد ز غم                    در انتظار یاس شکوفای زندگی

مفهوم زندگی نه به معنای بودنست                       در یک گل است لذت معنای زندگی

 

>>زندگی از نگاه سهراب سپهری<<

زندگی رسم خوشایندی است...

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ،

پرشی دارد به اندازه عشق

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

خبر رفتن موشک به فضا ،

لمس تنهایی ماه

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن بشقاب است

زندگی پیدا کردن سکه دهشاهی در جوی خیابان است

زندگی مجذور آینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما ،

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست.

هر کجا هستم باشم ، آسمان مال من است

پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد ... گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟

من نمیدانم که چرا میگویند :اسب حیوان نجیبی است ، وکبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست

و مگر شبنم چه کم از لاله ی قرمز دارد

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

واژه را باید شست

واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد

 

به قول نیما یوشیج که میگه برای موفقیت باید...

"باید از چیزی کاست تا به چیزی افزود"

 

یادمان باشد

پیروزی از آن مردمانی است که در زندگی توانایی در برابر سختی ها را داشته باشند

 

دستهایمان را بالا ببریم واین رو بگیم :

سرنوشت با پروردگار است ، خشنود به آنم ، در سختی شکیبایم ، شکوه نکنم ، بدتر از این سختی باشد و

سختی بگذرد ، در پناه و یاری پروردگار...

 

سرگرمی

دانستنیهای عجیب در جهان: قسمت دوم

آیا میدانید؟

یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است!

بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است!

که تنها قسمت بدن که خون ندارد قرینه چشم است!

مقاومترین ماهیچه در بدن زبان است!

خرس ها 42 دندان دارند و پروانه ها 1200 چشم دارند!

60 گاو هستند که میتوانند در کمتر از یک روز یک تن شیر بدهند!

انسان سالانه بیش از یک میلیون پلک میزند!

فاصله بین مچ دست تا آرنج برابر با کف پا است!

زنان دو برابر مردان چشمک میزنند!

شما هرگز نمیتوانید با حبس نفستان خود کشی کنید!

 

اندیشه ها بزرگ:

اگر میخواهی شخصیت کسی را بشناسی به او قدرت بده

هرگاه دونفر مشغول صحبت کردن هستند مطمئن باشید آنکه عاقل تر است مقصرتر است

مراقب افکار خودت باش زیرا به گفتار شما تبدیل میشود

مراقب گفتار خودت باش زیرا به رفتار شما تبدیل میشود

مراقب رفتار خودت باش زیرا به عادت شما تبدیل میشود

و

مراقب عادت خود باش زیرا به شخصیت شما تبدیل میشود

طرز تهیه پیژامه!!!!!!!!!!!!

پارچه میخریم (تترون راه راه) ، به خانه می بریم.

پیژامه قبلی را که مادرتان دوخته روی پارچه میگذاریم بخاطر داشته باشید که پارچه را دولایه کرده

باشید قبل از اینکه قسمت کشدار را ببری ، سه چار انگشت جا بذار ، چون بعد باید خم شود تا کش رد شود

پیژامه قبلی را برداشته در کمد قرار بدهید تا مادر آشفته نشود! نخ سوزن آورده پارچه را کوک بزنید (کوک

زدن یعنی رد کردن موقت نخ از لای پارچه) از لای در سرک بکشید تا مادر بزرگتان از راه نرسد ، آخه چرخ

خیاطی مال مادر برزگ است و ممکن است عصبانی شود.

بعد از دوختن نوبت به کش اندازی میرسد ، کش را می اندازیم به این صورت که سنجاق قفلی را به سر آن

گره زده ،کشان کشان از سوراخ پیژامه عبور میدهیم یادتان باشد سنجاق قفلی را پس از خاتمه کار به

چارقد مادربزرگ ارجاع دهیم. وحال چند نکته مهم :

1. برای جلوگیری از عدم سایش سر زانوها از چهار دست و پا رفتن بپرهیزید.

2.در صورت پاره شدن کش ، پیژامه به صورت فجیعی سقوط خواهد کرد.

3.حضور در اماکن عمومی با پیژامه خلاف شئونات اجتماعی است.

4.پیژامه نیز مانند مسواک و عینک از لوازم شخصی شماست از تعارف آن بپرهیزید.

 

همه جا همین جاست


نويسنده: احسان مورخ: پنجشنبه 13 فروردین1388 در ساعت: 17:14
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod